محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4410

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بالا گماشت . مسعدة بن عبد الله يشكرى را بر خوارزم گماشت . همو بود كه خلف دربارهء او شعرى دارد به اين مضمون : « اين سوى كردر به ياران خويش گفتم « كه مسعدهء بكرى مايهء اميد بيوه زنان است » پس از آن ابان بن حكم زهرانى را به جاى وى گماشت . مغيرة بن شعبهء جهضمى را نيز بر قهستان گماشت و به آنها دستور نيكرفتارى داد . گويد : نصر كسان را به بيعت خواند كه با وى بيعت كردند . گويد : نصر ، عبد الملك بن عبد الله سلمى را ولايتدار خوارزم كرده بود . وى با خوارزميان سخن مىكرد و در سخنرانى خويش مىگفت : « من نه اعرابى جلفم و نه فزارى منسوب به نبط ، كارها مرا اعتبار داده و من نيز آن را معتبر كرده‌ام ، به خدا شمشير را به جايش مىنهم و تازيانه را به جايش مىنهم و زندان را به محلش مىبرم ، به خدا مرا سخت سر خواهيد يافت كه اختلاف را محو مىكنم يا با من به راه آييد و در سنتهاى بزرگ بدعت را واگذاريد ، يا چنانتان بكوبم كه عقاب شتر مرغ آبجو را مىكوبد كه آن را پهلو به پهلو مىكوبد . » گويد : يكى از مردم بلقين به خراسان آمد كه منصور بن جمهور او را فرستاده بود ، يكى از وابستگان نصر به نام حميد كه بر راههاى نيشابور گماشته بود وى را بگرفت و تازيانه زد و بينىاش را بشكست كه شكايت وى را پيش نصر برد . نصر بگفت تا بيست هزار به دو دادند و وى را جامه پوشانيد و گفت : « آنكه بينى ترا شكسته وابستهء من است و همسنگ تو نيست كه از او قصاص بگيرم ، بجز نيكى مگوى . » عصمة بن عبد الله اسدى نيز به دو گفت : « اى برادر بلقينى ! به كسى كه پيش وى مىروى خبر بده كه ما قيس را براى مقابلهء ربيعه آماده كرده‌ايم و تميم براى ازد و كنانه به جاى مانده كه كسى براى مقابلهء آن نيست . » نصر گفت : « هر وقت كارى را به صلاح آوردم آن را تباه كرديد . »